نگاهي به سريالهايي كه با محوريت مدرسه ساخته ميشوند
جام جم آنلاين: سريال «مدرسه ما» به عنوان اولين سريال توليدي شبكه كودك (شبكه 2) مدتي است روي آنتن رفته است. سال گذشته بود كه رئيسسازمان صدا و سيما اعلام كرد شبكه 2 سيما با محوريت كودك و نوجوان برنامهسازي خواهد كرد و پس از اين، بيشتر برنامههاي اين شبكه مختص اين گروه سني خواهد بود.
سريال مدرسه ما تقريبا همزمان با اعلام اين خبر مقابل دوربين رفت تا ثابت كند شبكه كودك، شبكهاي جدي خواهد بود كه براي كودكان و نوجوانان سريالهاي جدي و آموزشي خواهد ساخت. بنابراين سريال مدرسه ما بايد سريالي قابل اعتنا از كار درميآمد تا جدي بودن راهاندازي شبكه كودك را به نمايش ميگذاشت. اكنون كه پخش اين سريال آغاز شده ميتوان نقدهايي برآن داشت. اما پيش از نقد سريال مدرسه ما شايد بهتر باشد نگاهي داشته باشيم به چند سريال موفق كه با محوريت مدرسه ساخته شدهاند.
شايد قديميترين سريالي كه پس از انقلاب با محوريت مدرسه و دانشآموزاني كه در آن درس ميخوانند ساخته شد سريال «مدرسه موشها» بود. مرضيه برومند با ساخت اين سريال عروسكي نشان داد كه محلي به نام مدرسه چقدر ميتواند جاي داستانپردازي داشته باشد و با ساخت اين گونه آثار با زبان كودكانه ميتوان به كودكان آموزشهاي غيرمستقيم داد و راه و روش زندگي را به آنها آموخت.
نكته مهم درسريال مدرسه موشها شخصيتپردازي فوقالعادهاي بود كه براي موشهاي كوچولو در نظر گرفته شده بود. شخصيتهايي مثل كپل، گوش دراز، عينكي، نارنجي، سرمايي و... هر كدام نمايندهاي از كودكاني بودند كه با ويژگيهاي خاص خود در مدارس مشغول تحصيل بودند. كودكان با ديدن اين موجودات فانتزي با خلق و خوي خود و دوستانشان آشنا ميشدند و به اين وسيله بهتر ميتوانستند با يكديگر و كنار هم درس بخوانند.
معلم مدرسه موشها يكي از بهترين شخصيتهاي سريال عروسكي مدرسه موشها بود كه ميتوانست نمونه يك معلم خوب و دوست داشتني باشد. مدرسه موشها با فضاسازي مناسب در زمان پخش و حتي اكنون كه سالهاست از ساخت و پخش آن ميگذرد توانست مشتريان پر و پا قرصي داشته باشد. كلاس مدرسه موشها آنقدر واقعي طراحي شده بود كه بيننده واقعا فكر ميكرد با مدرسهاي واقعي روبهروست؛ روابط بين موشها يا همان دانشآموزان و روابط آنها با معلم كاملا ملموس بود.
براي نمونه ازاين واقعيتگرايي ميتوان به كلاس قبل از ورود معلم با سرو صداهاي خاص خود و كلاس بعد از ورود معلم، انضباطي كه حاكم ميشد و احترام موشها به معلم و شوخيهاي سنجيده اشاره كرد. با اين تفاسير مدرسه موشها را ميتوان الگوي مناسبي براي توليد سريالهاي مدرسه محور دانست كه سازندگان آن تلاش كرده بودند در فضايي فانتزي واقعيتها را به دانشآموزان ارائه كنند بدون اينكه كودكان متوجه شوند آدم بزرگي قصد نصيحت كردن آنها را دارد.
بچههاي مدرسه همت
رضا ميركريميكه اكنون به يكي از كارگردانان سرشناس سينماي ايران تبديل شده است و كارگرداني فيلمهايي مانند «زير نور ماه»، «خيلي دور خيلي نزديك» و «به همين سادگي» را در پرونده كاري خود به ثبت رسانده است سالها پيش بعد از ساخت فيلم سينمايي «كودك و سرباز» سريال «بچههاي مدرسه همت» را براي تلويزيون كارگرداني كرد. سريالي كه با داستاني متفاوت و روايتي قصهگو و مناسب توانست مخاطبان زيادي پيدا كند و در پرونده كاري ميركريمي به عنوان يك سريال خوب جايي براي خود باز كند.
داستان سريال بچههاي مدرسه همت در يك مدرسه شبانهروزي روايت ميشد. در هر قسمت از اين سريال براي يكي از بچهها كه از شهرهاي مختلف به آن مدرسه آمده بودند، اتفاقي ميافتاد و معلم مدرسه تلاش ميكرد ماجراي آن دانشآموز را حل و فصل كند. مدرسه شبانهروزي جايي است كه دانشآموزان مجبورند روزها و شبهاي متمادي در كنار هم درس بخوانند و زندگي كنند، بنابراين در چنين مكاني روابط بين دانشآموزان شكل ديگري به خود ميگيرد و دوستيها و دشمنيهاي متفاوتي نيز بروز ميكند.
ميركريمي با شناخت كامل از چنين فضايي داستانهاي مدرسه همت را كاملا قابل قبول ارائه كرده بود. در آثاري كه با محور مدرسه ساخته ميشود، مدير و ناظم مدرسه از شخصيتهاي كليدي به شمار ميآيند. مدير مدرسه همت هم شخصيت ويژهاي داشت. نقش اين مدير را مهران رجبي بازي ميكرد، همين سريال بود كه رجبي را به دنياي بازيگري وارد كرد و از او يك حرفهاي ساخت. رجبي، مديري سختگير بود مثل همه مديران مدرسهاي كه همه در ذهن دارند، اما اين مدير براي مديريت خود راههاي خاص خود را داشت.
روشهايي كه به نظر مخاطب گاهي خندهدار ميآمدند، اما او قصد نداشت كسي را با روشهاي خود بخنداند. او داشت زندگي و مديريت خود را انجام ميداد. رجبي بهترين گزينه براي ايفاي نقش مدير مدرسه بود. رجبي با نوع بازي خود توانست مدير سختگير مدرسه را به مديري سمپاتيك و دوست داشتني تبديل كند كه در كنار بچهها پازل مدرسه همت را كامل ميكرد.
در مدرسه همت دانشآموزاني از نقاط مختلف كشور دور هم جمع شده بودند و اين تجمع به كارگردان امكان داده بود تا طيفهاي مختلف از فرهنگها و گويشها را كنار هم قرار دهد و سريال بچههاي مدرسه همت را ديدنيتر كند.
قصههاي مجيد
كيومرث پوراحمد سريال «قصههاي مجيد» را بر اساس زندگي يك دانشآموز به نام مجيد ساخت. اين سريال كه لقب يكي از موفقترين سريالهاي تلويزيوني را سالهاست به همراه دارد، بيشترين توفيق خود را مرهون باورپذيري قصه، شخصيتهاي دوست داشتني و قابل قبول مجيد، بيبي و ناظم مدرسهاي بود كه مجيد در آن درس ميخواند. زندگي مجيد 2 بخش اصلي داشت. يك بخش آن در مدرسه ميگذشت و بخش ديگر آن در خانه و در كنار بيبي.
بخش مدرسه آنقدر زيبا از كار درآمده بود كه با تمام سختيهايي كه مجيد در اين مدرسه تحمل ميكرد كمتر كسي را پيدا ميكردي كه دوست نداشته باشد در اين مدرسه و در اين مكان حضور نداشته باشد و با مجيد مدرسه را تجربه نكند. مجيد در اين مدرسه كه بشدت واقعي بود معمولا با ناظم مشكل داشت. ناظمي سختگير كه جهانبخش سلطاني نقش او را بخوبي درآورده بود. ناظم مدرسه مجيد هماني بود كه بچهها معمولا در مدرسه ميبينند يا بزرگترها ميتوانند ما به ازاي آن را در لابهلاي داستانهاي كوتاه و بلند پيدا كنند.
ناظم شخصيتي دراماتيزه داشت. به همين دليل بيننده او را مكمل مجيد ميدانست. مدرسه مجيد مدرسهاي واقعي بود. جنب و جوشي كه در فضاي مدرسه وجود داشت، تصاوير مدرسه مجيد را به مستند نزديك كرده بود. به همين دليل بيننده احساس نميكرد كه دارد يك فيلم ميبيند و همه چيز ساختگي است.
همه اينها را گفتيم تا به اين نتيجه برسيم كه سينما و تلويزيون ايران در زمينه ساخت آثاري با محوريت مدرسه و دانشآموزان، تجربيات خوب و ارزندهاي دارد. به همين دليل سريالهايي كه اكنون ساخته ميشوند ميتوانند با اتكا به همين پشتوانه غني، آثاري به مراتب كاملتر از گذشته باشند، اما آيا واقعا چنين است؟
با نگاهي به سريال مدرسه ما كه هر روز از شبكه2 سيما روي آنتن ميرود ميتوان ادعا كرد كه از اين تجربيات استفاده نشده است.براي اين ادعا ميتوان چند دليل آورد:
همانگونه كه در بالا ذكر شد،اولين نكتهاي كه باعث ميشود يك سريال مخصوص كودكان و نوجوانان با موفقيت در جذب مخاطب مواجه شود، واقعي جلوه كردن آن اثر است. كودكان داراي تخيلي قوي هستند. به همين دليل با دنياي فانتزي ارتباط خوبي برقرار ميكنند، اما اگر به دنياي تخيل آنها پاسخ داده نشود، كودكان و نوجوانان ترجيح ميدهند بيواسطه با واقعيت روبهرو شوند، چون فقط از طريق پيدا كردن ما به ازاي خارجي است كه آنها آنچه را در يك فيلم يا سريال ميبينند باور ميكنند.
سريال مدرسه ما يك سريال فانتزي نيست، پس سريالي است كه ميخواهد واقعي جلوه كند، اماسازندگان اين اثر نتوانستهاند مدرسه ما را واقعي جلوه بدهند. به همين دليل زمان ديدن اين سريال همه متوجه ميشوند دارند يك سريال ميبينند كه همه چيز آن ساختگي است. سروصداي حاكم بر مدارس حتي وقتي معلم سر كلاس است به واقعي بودن اين فضا كمك ميكند، اما در مدرسه ما آنچه شنيده و ديده نميشود سروصدا و شلوغي لذت بخش مدرسه است. انگارسازندگان اين سريال به تنها چيزي كه فكر نكردهاند صداي فضا يا همان آمبيانس محيط است.
پسزمينه تصاوير خالي از هر صدايي است. همه ما تجربه مدرسه رفتن را داريم و ميدانيم به محض به صدا درآمدن زنگ مدرسه چه صداهايي كل فضا را در بر ميگيرد اما در سريال مدرسه ما با به صدا در آمدن زنگ مدرسه انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده است و عكسالعمل دانشآموزان كلاس داد ميزند كه آنها منتظر هستند تا كارگردان به آنها دستور حركت بدهد.
نكته مهم در سريالهاي خانوادگي اين است كه در چنين سريالهايي بايد زندگي جريان داشته باشد. درباره سريال مدرسه ما هم ميتوان از اين نكته استفاده كرد و گفت در اين سريال زندگي جريان ندارد كه مخاطب آن را باور كند و با شخصيتهاي آن ارتباط برقرار كند. شيطنت و بازيگوشي دانشآموزان پسر ميتوانست اين زندگي را در سريال به جريان بيندازد، اما چون شيطنت بچههاي مدرسه ما تصنعي است نتوانسته واقعي جلوه كند.
يكي از دلايل تصنعي بودن اين سرزندگي و شادابي را ميتوان در ضعف انتخاب بازيگران كودك دانست، هيچكدام از اين كودكان آنقدر شيرين و دوست داشتني نيستند كه بازي آنها به دل بنشيند. شايد اگر به سريال «قصههاي مجيد» نگاهي دوباره بيندازيم متوجه ميشويم يكي از دلايل موفقيت اين سريال، انتخاب بازيگر براي شخصيت اصلي آن يعني مجيد بود.
مسلما پوراحمد براي پيدا كردن اين بازيگر تلاش زيادي كرد و از بچههاي زيادي تست بازيگري گرفت تا از ميان آنها توانست مناسبترين كودك و به اصطلاح سمپاتيكترين آنها را انتخاب كند. بازيگران سريال مدرسه ما زياد هستند، اما اگر ميان آنها حتي يكي دو كودك سمپات هم وجود داشت حتما موقعيت سريال مدرسه ما تغيير ميكرد.
اين نكته درخصوص بازيگران بزرگسال سريال مدرسه ما هم تا حدودي صدق ميكند. همانگونه كه گفتيم معلمان، ناظم و مدير مدرسه در يك سريال كه مدرسه و دانشآموزان محور آن هستند از اركان مهم به شمار ميآيند. در اين گونه آثار بايد روي شخصيتپردازي اين افراد و بازيگراني كه قرار است اين نقشها را بازي كنند دقت فراوان كرد.
اين شخصيتها ميتوانند دوستان خوبي براي دانشآموزان باشند، اما چون مديريت مدرسه به عهده آنهاست، بزرگترهاي مدرسه نبايد دوستي خود را با دانشآموزان علني كنند، چون در غيراين صورت دانشآموزان بنا به سنشان ميتوانند از اين دوستيهاي آشكار سوءاستفادههاي جانانهاي بكنند.
در تلويزيون كشور ما شخصيتهاي مناسبي از مديران و ناظمها به تصوير كشيده شده است، اما آنچه در سريال مدرسه ما از اين افراد ديده ميشود، نميتواند تاثير مثبتي در پرونده اين شخصيتهاي دراماتيك داشته باشد.
فردوس كاوياني در اين سريال نقش مدير را بازي ميكند. كاوياني بنا به سابقه كارياش كه بازيگر توانايي است ميتواند هم طنز باشد و هم جدي. براي اين بازيگر بايد شخصيت نوشت تا او بتواند با تحليل آن بازي خوبي از خود به نمايش بگذارد. كاوياني بازيگري نيست كه بتواند از پي تيپ برآيد. اما در سريال مدرسه ما براي او يك تيپ مشخص در نظر گرفته شده است.
تيپي كه قرار نيست چندان جدي باشد و با گريمي كه براي او طراحي شده او بيشتر به آدمهايي شبيه است كه ترجيح ميدهند بيشتر به خواب خود فكر كنند تا اداره مدرسه. اصغر نقيزاده نقش ناظم مدرسه را بازي ميكند.
نقيزاده بازيگر پر جنب و جوش و طنازي است كه ميتواند يك نقش را باورپذير و صميمي اجرا كند، اما با نگاهي به شخصيت ناظم ميتوان به اين نكته پي برد كه نقيزاده تلاش زيادي ميكند تا يك ناظم متفاوت را در سريالهاي تلويزيوني به ثبت برساند، ولي چون براي اين ناظم شخصيتپردازي مناسبي در نظر گرفته نشده تلاشهاي نقيزاده هم ثمري نداده است.
انگار قرار است در سريالهايي درباره مدارس ساخته ميشود حتما يك معلم الگو وجود داشته باشد. الگويي بسيار خوب و عالي كه ميخواهد ماهيت و فكر كودكان را به سمت خوبي مطلق راهنمايي كند. اين معلم الگو را سال گذشته در سريال «بزرگمرد كوچك» ديديم و اكنون همين معلم به سريال مدرسه ما آمده است.
خوبيهاي اين معلم آنقدر پررنگ است كه باورپذيري او را كمي سخت كرده است. معلم بايد نمونه يك انسان كامل باشد، اما در يك اثر دراماتيك و يك سريال داستاني نبايد در پررنگ كردن اين خوبي آنقدر اغراق شود كه بيننده فكر كند اين معلم از يك دنياي ديگر به زمين آمده و قرار است پيامبر گونه همه را بخوبي مطلق راهنمايي كند؛ بخصوص وقتي كه افراد مقابل اين انسان نمونه، دانشآموزان پسري هستند كه بنا به سن و سال خود پر از انرژي و سوال و ابهاماند.
كودكان و نوجوانان را جدي بگيريم. اين جدي گرفتن زماني آغاز ميشود كه بهترين كارگردانان، نويسندگان، تهيهكنندگان، بازيگران و.... در خدمت برنامهسازي كودك و نوجوان باشند. شايد بهتر باشد برنامهريزان دنياي كودكان به جاي پر كردن آنتن، به فكر پر كردن خلا نيروي انساني خلاق باشند؛ نيروهايي كه بتوانند با نگاهي متفاوت و جذاب براي اين گروه سني برنامهسازي كنند.
طاهره آشياني