صفحه اصلی
خبرهای جالب
خبرهای ویژه
سینمای جهان
اخبار سراسر دنیا
قوانین موفقیت
انواع فال و طالع بینی
وبلاگ های سایت
وبلاگ جالبها
وبلاگ گوناگون
وبلاگ سینما
وبلاگ ماشین
وبلاگ بهداشت
وبلاگ طنز
وبلاگ عکس ویژه
وبلاگ جوانی
وبلاگ خواندنی
وبلاگ ترفند کامپیوتر
وبلاگ علمی
وبلاگ اس ام اس
وبلاگ گالری عکس
بخش زنان
یائسگی در زنان
زنان و کار
درمان نازائی
سلامت دوران بارداری
آموزش ها
آموزش شمع سازی
آموزش عروسک سازی
آموزش گلهای بلندر
معرفی و مصاحبه
هنرمند هفته
ورزشکار هفته
پزشکی و بهداشت
پزشکی و سلامت
تغذیه
آب درمانی
دعا درمانی
رنگ درمانی
کریستال درمانی
رژیم غذایی و گروه خونی
روزانه ها
عکس روز
طنزروز
ضرب المثل روز
دانستنی روز
اس ام اس روز
آشپزی و دسر
انواع کیک
انواع سس
انواع دسر
شیرینی پزی
انواع کباب
غذاهای گوشتی
انواع پیبزا
انواع مربا و دسر سنتی
انواع نان
ماهی و غذاهای دریایی
گالری سینما
هدیه تهرانی
نیکی کریمی
مهناز افشار
بهرام رادان
پوریا پورسرخ
سمیرا مخملباف
پوپک گلدره
محسن مخملباف
فرهاد مهادیان
یکتا ناصر
مهتاب کرامتی
مسعود کیمیایی
گلشیفته فراهانی
محمد رضا فروتن
امین حیایی
یکتا ناصر
بهاره رهنما
نیوشا ضیغمی
بهنوش بختیاری
ماهایا پطروسیان
محمد رضا گلزار
ستاره اسکندری
بهاره رهنما
لعیا زنگنه
حسام نواب صفوی
هانیه توسلی
لیلا اوتادی
لیلا حاتمی
ترانه علیدوستی
شیلا خداداد
حمید گودرزی
گالری عکس
عکس بازیگران سینما
گالری عکس بچه ها
گالری عکسهای خنده دار
گالری عکسهای حیوانات
کیک تولد و عروسی
گالری گلها
گالری کارت پستال
گالری والپیپر
گالری کفش عروس
گالری تاج سر عروس
گالری شیفون عروس
گالری دیدنی طبیعت
گالری عکسهای فانتزی
گالری عکسهای هنری
گالری طلا و جواهرالات
ماشین های برتر دنیا
گالری دکوراسیون منزل
لباس عروس
لباس مجلسی
حلقه عروسي
کیک عروسي
انگشتری
گالری جواهرات
کفش عروسي
کیف زنانه
تاج عروس
دسته گل عروس
کارت عروسي
مانيکور ناخن
عروسک
اتاق خواب
سرويس بهداشتي
سرويس آشپزخانه
زوجهای جوان
دوران عقد
همسر خود را موش کنید
امات کردن خانواده همسر
سوالات زوجهای جوان
هدیه به زوجهای جوان
پندهای ازدواج
درمان نازایی
سلامتی دوران بارداری
آرایش و زیبایی
زیبایی در زنان
قد بلند شوید
یوگای صورت
گیاهان آرایشی
نیازمندی ها
آگهی رایگان شما
نیازمندیها : اتومبیل
نیازمندیها : املاک
نیازمندیها : خدمات
نیازمندیها : آموزش
نیازمندیها : لوازم
نیازمندیها : کامپیوتر
نیازمندیها : ارتباطات
نیازمندیها : بازار کار
نیازمندیها : صنعت
نیازمندیها : شخصی
ارتباط با ما

نوکیا
سونی اریکسون
بنکیو زیمنس
سامسونگ
موبایل هاي متفرقه
امكانات جانبي ديگر موبایل
بازي هاي موبايل
اخبار موبایل
بخش عمومی موبایل
تم ها و موزیک موبایل
سیستم عامل Linux
سیستم عامل Windows
شبکه و اينترنت
دانلود نرم افزار
برنامه نویسی
سخت افزار
اخبار IT
بازي هاي كامپيوتري
نکته ها و ترفندها
گرافيک
آموزش  گرافيك
انیمیشن
نقاشي
کاردستی
عكاسي،تصاوير جالب
 راهنمايي و رانندگي
خودروهای داخلی
خودروهای خارجی
خودروهای وارداتی
سایر مسایل خودرو
موتور سيكلت
اخبار جهان خودرو
استانهای شمالی
استانهای مرکزی ایران
استانهای غربی
استانهای شرقی
استانهای جنوبی
قاره آسیا
قاره اروپا
قاره امریکا
قاره آفریقا
قاره اقیانوسیه
رشته های پزشکی
رشته های مهندسی و فنی
رشته های علوم تجربی
رشته های علوم انسانی
رشته های هنر
آموزش کنکور
آکواریوم و ماهی
ورزش
مقاله ها و مطالب علمی
پزشکی و درمانی
روان شناسی
 
 

 



مطالب جالب و دیدنی

محصولات نسل جوان

 
 

شرح مطلب

یادداشت امیر قادری در فقدان خسرو شکیبایی [ July 23, 2008 08:07 PM ]

یادداشت‌های "سینمای ما" در رثای هامون سینمای ایران - 7


سینمای ما - امیر قادری: به موقع آمد و زد به هدف؛ زد به دل شکسته مردمی که شاعرها و عاشق‌های ناکام را دوست داشتند، و خسرو شکیبایی که شمایل بی‌عیب و نقص شاعر عاشق ناکام شکست خورده، در برزخ سنت و تجدد بود. پس هیچ تعجب نکردم اگر تشییع جنازه‌اش در کنار علی حاتمی و محمدعلی فردین، بین هنرمندها شلوغ‌ترین بود و این روزها این همه رفیق و همکار داغدیده دور و برم دارم که دست و دل هیچ کدام‌شان نه به کار می‌رود و نه به زندگی. در زندگی‌نامه‌ها آمده که آقای خسرو شکیبایی، در جوانی عشق کشتی کچ داشت و در مسابقات حرفه‌ای و نیمه حرفه‌ای این رشته شرکت می‌کرد، اما وقتی در میانه‌‌‌های چهل و پنج سالگی به هامون رسید، اندام ترد و شکننده‌ای داشت و صدای لطیفی که جان می‌داد برای شعر گفتن و خواندن، و برای ادای عباراتی مثل: «خدایا یه معجزه بفرست» و «مهشید من». و برای بازی در نقش آدمی که مثل قدیم‌ها می‌خواست عاشق شود و جهان تغییر کرده بود؛ که به قول بودلر: «افسوس که شهرها سریع‌تر از قلب آدمی تغییر می‌کنند.» و حواس‌مان هست که شکیبایی هم به ایست قلبی مرد، حاصل از یک مدل زندگی، که آدم‌های حساس این سرزمین دچارش می‌شوند و بعدش هم می‌میرند. شهرت و موفقیت هم چاره دردشان نیست. قلب چیز دیگری است. یوگراف ژیواگو، برادر یوری شاعر در روسیه سرد دکتر ژیواگو؛ در توصیف برادرش، وقتی از پنجره قطار، عشق همه سال‌های زندگی‌اش را دید و می‌خواست پیاده شود و امکان‌اش نبود و قبل از این که به دختره برسد، قلب‌ او هم ایستاد و افتاد روی زمین و مرد؛ گفت: «دیواره‌های قلب‌اش از کاغذ بود» که قلب کاغذی، ظریف است و زیاد دوام ندارد. هر چند شکیبایی آن قدر دوام آورد که از شهرت حمید هامون به عنوان شمایل بخشی از «وجود» مردم این سرزمین استفاده کند و موهای لخت و اندام شکننده و صدای بازیگوش‌اش را به عاشق‌های دیگری هم قرض دهد، از جمله در «یک بار برای همیشه» و لکنت زبان محشرش، که حس کودکانه‌ای به‌اش داده بود که موقع تماشای فیلم، آدم صد بار دل‌اش می‌خواست بلند شود و برود لپ‌اش را بکشد، و همیشه برایم سوال بوده که حریف‌هایش در جوانی، وقتی عاشق ناکام ما کشتی کچ می‌گرفت، چه طور دل‌شان می‌آمد که باهاش مبارزه کنند، و مثلا زمین‌اش بزنند آدمی را که صحنه نمونه‌ای‌اش برای ما، آن جا بود در فیلم هامون که دیوانه‌ای می‌خواند: این بود دسترنج من و باغبانی‌ام/ آخر چرا به خاک سیه می‌نشانی‌ام و صدای مرد دیوانه بلند بود که حمید هامون در عمق قاب و ضد نور، کنار دیوار، کج می‌شد و مچاله می‌شد و می‌افتاد روی زمین. در کنار این‌ها اما نمک و یک جور جلبی، در رفتار و کلام‌اش بود که به پرسونای عاشق ناکام، ظاهر امروزی و ستاره‌وار و قابل درک می‌بخشید. چیزی که در فیلم‌هایی مثل سارا و عاشقانه به کمک‌اش آمدند و کمک‌اش کردند تا به یک پرسوناژ رذل جان ببخشد. اما بازی در نقش‌های منفی (از جمله در نیمه اول سریال درجه یکی مثل «روزی روزگاری») عین خیال‌اش نبود، چون می‌دانست که آن عشق مرموز، چنان در قلب و اندام‌اش نهادینه شده که هیچ تماشاگری پس نمی‌زند، و باز می‌پذیردش. از جمله وقتی در شاهکار «دختر دایی گمشده»، وقت خواندن ترانه دختر دایی، دست‌هایش را طوری می‌گرفت که انگار قلبی را درون‌شان حبس کرده و با تاکید می‌گفت: «دختر دایی، جون دل، جون دل...» خلاصه مرد این کارها بود و توی صحنه جنب و جوش داشت و خوب دیالوگ می‌گفت و ریتم پلان را می‌فهمید. چند تا بازیگر ایرانی دیگر سراغ دارید که وسط یک پینگ پنگ کلامی شدید، مثل آن چه در فیلم هامون، بین او و دکتر مقابل‌اش جریان داشت، ناگهان دست کند و کراوات طرف را بگیرد و بگوید: «مال منه؟» و هیچ چیز از روند طبیعی‌اش خارج نشود. مهرجویی فهمیده بود که اگر بخواهد عاشق مردد امروزی، شاعری را که بین کفر و ایمان، تنهایی و وصال سرگردان است، تصویر کند، بهتر از خسرو شکیبایی گیرش نمی‌آید، و کشف او به درد بقیه هم خورد. از کارگردان‌هایی که فیلم‌های بد و متوسطی با حضور او باز به عنوان مرد میانسال احساساتی ساختند تا احمدرضا درویش در کیمیا که خیال همه را راحت کرد. این بار دیگر با یک شکیبایی خالص‌تر طرف بودیم. نه آدم سرگردان بین این دنیا و آن دنیا، بین فراغ و وصل، بین ابراهیم و اسماعیل، که یک عاشق ایرانی اسطوره‌ای کامل که عاشق می‌شود، رنج می‌‌کشد، بعد چشم‌اش به گنبد امام رضا می‌افتد و برای کبوترهایش دانه می‌ریزد و پاکت خالی دانه‌ها را کپ، می‌اندازد توی سطل آشغال، که یعنی دیگر دل کنده است. بعد باز صدایش (که توی چند نوار از شعرهای سهراب و باقی شاعرها هم استفاده شد) روی تصاویر می‌آید که: «این خداحافظی، آغاز سلام است.» رفیق‌ام نیما حسنی‌نسب، وقتی خسرو زنده بود، باهاش گفت و گویی کرد، صرف نقش‌اش در فیلم هامون، و شکیبایی آن جا خاطره‌ای از مهرجویی تعریف کرده بود، که همه ما وقت مرگ‌اش یاد آن گفت و گو و این خاطره افتادیم، که می‌خورد به زندگی و دنیای بازیگری که بعد این همه سال، این خاطره را یادش مانده بود و برای نیما تعریف کرده بود: «... [بعد از گرفتن یک صحنه سخت از فیلم هامون] يك دفعه گفتم واي آقاي مهرجويي، جمله اصلي را يادم رفت بگويم: "لاكردار اگه بدوني هنوز چه‌قدر دوستت دارم"... اما بعد از كلي فكركردن يادمان آمد كه در اين صحنه يك نما از تفنگ داريم كه لب من در كادر نيست و قرار شد سر يكي از صحنه‌هاي فضاي آزاد اين جمله را بگويم و بعدا ميكس‌اش كنند. گذشت تا چند وقت بعد كه درست قبل از شروع فيلمبرداري آن صحنه پرت كردن اسلحه، روی تپه داشتيم با مهرجويي در بيابان قدم مي زديم و من گفتم آقا الان موقعش رسيده كه آن جمله را ضبط كنيم. مهرجويي انگار يادش رفته بود و پرسيد كدام جمله؟ جواب دادم: "لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم." گفت آره آره انگار وقتشه. بعد رو كرد به دستيارش و گفت: امير سيدي، اون جمله رو الان مي گيريم. سيدي پرسيد كدام؟ مهرجويي بلند گفت لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم.(بغض مي كند) الان هم كه يادم مي افتد نمي توانم تعريفش كنم... سيدي برگشت طرف صدابردار كه مي پرسيد چي رو بايد بگيريم. امير داد مي‌زد لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم. حالا من و مهرجويي زل زده ايم به اين ميزانسن و ردوبدل شدن اين جمله. صدابردار هم به آسيستانش همين را گفت: لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم. هر دفعه كه اين تكرار مي شد، مهرجويي رو مي كرد به من مي گفت شنيدي، اون هم جمله رو كامل گفت. خلاصه داریوش مهرجويي وسط بيابان نشسته بود مي كوبيد روي پايش و مي‌گفت ببين چه قدر دنيا قشنگ مي‌شد اگر همه آدم‌ها فرصت مي‌كردند همين يك جمله را بلند به هم بگويند... لاكردار، اگه مي دونستي هنوز چه قد دوستت دارم. ××× یوگراف ژیواگوی خشک نظامی، که از دیواره‌های کاغذی قلب برادرش، یوری شاعر می‌گفت؛ همان قلب نازک ضعیفی که به کشتن‌اش داد، پس از مرگ یوری، درباره ملت روسیه سرد و سخت گفت: مردم ما شعر را دوست دارند، پس شاعر را هم دوست دارند، و مردم ما هم به همین خاطر آقای خسرو شکیبایی را دوست داشتند، و همه شور و غم و ولوله این روزها به همین خاطر بود. خیلی‌ها عاشق‌اش بودند، حتی حریف‌های احتمالا خشن دوران جوانی‌اش، وقتی خسرو کشتی کچ می‌گرفت و بعد آمد و بازیگر شد و فهمید یک شب بیداری عاشق تا صبح، از هزار تا مبارزه با حریف‌های قدر کشتی کچ سخت‌تر است.


بازديد : 16

مطالب جالب و دیدنی

برتربن محصولات

مطالب جالب و دیدنی

مطالب جالب و دیدنی

مطالب جالب و دیدنی

مطالب خواندنی

عکسهای تصادفی

عکسهای تصادفی

عکسهای تصادفی

انواع فال و طالع بینی

عکس های زیبا

نکات بهداشتی - آرایشی

طنز های خواندنی

جوانان و جامعه

آگهی های ویژه

آخرین آگهی ها

خبرهای سینمایی

مطالب علمی و پزشکی

عکس ها و مطالب پر بیننده

عکس ها و مطالب پر بیننده

ترفند های کامپیوتر

دنیای اتومبیل ها

بیوگرافی و عکس بازیگران سینما

عکس های ویژه

 

Free counter and web stats